خدا از نگاه ملاصدرا
خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان
اما بقدر فهم تو کوچک میشود
و بقدر نیاز تو فرود می آید
و بقدر آرزوی تو گسترده میشود
و بقدر ایمان تو کارگشا میشود
و به قدر نخ پیر زنان دوزنده باریک میشود
و به قدر دل امیدواران گرم میشود
یتیمان را پدر می شود و مادر
بی برادران را برادر می شود
بی همسرماندگان را همسر میشود
عقیمان را فرزند میشود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه میشود
در تاریکی ماندگان را نور میشود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
و محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ِناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید
از ناجوانمردیهــا
ناراستی ها
نامردمی ها!
چنین کنید تا ببینید که خداوند
چگونه بر سر سفره ی شما
با کاسه یی خوراک و تکه ای نان می نشیند
و بر بند تاب، با کودکانتان تاب میخورد
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان میکند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز میخواند
مگر از زندگی چه میخواهید
که در خدایی خدا یافت نمیشود؟
که به شیطان پناه میبرید؟
که در عشق یافت نمیشود
که به نفرت پناه میبرید؟
که در حقیقت یافت نمیشود
که به دروغ پناه میبرید؟
که در سلامت یافت نمیشود
که به خلاف پناه میبرید؟
و مگر حکمت زیستن را از یاد برده اید
که انسانیت را پاس نمی دارید ؟!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه
1390/05/01ساعت 0:7 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
ما همیشه صداهای بلند را مشنویم
پر رنگها را میبینیم
سختها را میخواهیم
غافل از اینکه :
خوبها آسان میآیند .
بی رنگ میمانند.
وبی صدا می روند.
+ نوشته شده در شنبه
1389/01/21ساعت 9:22 بعد از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
یا محول الحول والاحوال
بیائیم تمام بدی ها را با سالی که گذشت کنارگذاشته و به فردائی بهتر بیاندیشیم
سال نو را به تمامی ایران و ایرانی تبرک گفته وامید وارم سالی با سلامتی وبرکت داشته باشیم
به امید فردائی بهتر
فعلان یا علی
+ نوشته شده در چهارشنبه
1388/12/12ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
ساعت ۵ نصف شب بود از خواب بیدار شدم هر کاری کردم خوابم نبرد .بلند شدم آبی به دست و صورت زدم .گرمکن ورزشیم را تن کردم و به طرف پارک آماده شدم در نصفه های راه رفته گری را دیدم که مشغول نظافت اما با سرعت و با عجاه این کار را میکرد آن لحضه من ندانستم عجله ای او برای چه بود اما بعدها فهمیدم چرا ؟
او بخاطر دختر دبیرستانیش با عجله کار میکرد تا دوستان دخترش او را نبینند که شاید شغل او نزد دوستان دخترش بر ملا نشود .درک این مطلب برایم خیلی سخت بود چون لمس آن برایم نا ممکن بود اما همهن دختر دبیرستانی پدر رفته گرش را قهرمان داستان زندگیش می خواند وبه آن افتخار می کرد او خوب میدانست که پدرش چکاره است وخوب درکش میکرد ودست پدرش را میبوسید ووقتی درمدزسه از او سوال میشد پدرت چکاره است با عزت و افتخار بلند میشد و میگفت کارگر شهرداری واین یعنی
عشق ...
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/11/18ساعت 0:41 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
من عشق را در نقاشی کودکی دیدم که آفتاب را برنگ سیاه رنگ کرده بود
تا پدر روفتگرش از گرمای آن در امان بماند
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت 1:4 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
جمعی قرار گذاشتند برای دعای باران به صحرا بروند .
روز موعود که فرا رسید تنها کودکی چتری به همراه داشت .
و این یعنی ....ایمان
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
باز انتخابات فرا رسید وباز تبلیغات شروع شد .دقیقا یادمه چهار سال قبل این آشفته بازار در تمامی رسانه ها وبلاگها و...... برای تبلیغ یک نامزد انتخاباتی شروع شد.ومن هم برای یکی از این کاندید ها تبلیغات می کردم.وحالا پشیمانم .چون نه که هیچ تغیری صورت نگرفت بلکه وضع فقیر بدتر و وضع ثروتمند بهتر شد.
۱-فاسدان اقتصادی معرفی نشدند
۲-هیچ مدیری پاسخگو نیست؟ که چرا با گذشتسی سال از انقلاب در ارومیه با وزش باد آب قطع میشود
فضای سبز ارومیه نسبت به فضای ساختمانی یک به هزار است-پل شهید کلانتری هنوز تکمیل نشده
زمینهای ۹۹ ساله به داستانها پیوست-و و و و و .......
به امید روزی که ایرانی آباد وآزاد داشته باشیم
+ نوشته شده در سه شنبه
1388/03/05ساعت 0:49 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
باز پرستوئی از پرستو های شکسته بال به خانه آمد .او همه جا لیاقت خودرا برای هر کاری نشان داده
وخواهد داد.بی تردید او یکی از مدیران لایق این مرزوبوم است.
به امیدروزی که همه مدیرانمان چون او باشند چرا که نیاز این مرحله زمانی مملکت به وجود این چنین
مدرانی مبرم است وامافرق مرتضی صفری با دیگران این است درانتخاب او انتخاب بین بد وبدتر وجود
ندارد او بهترین است.استان آذر بایجان غربی بهترین مدیران را در خود پرورش داده است.
خلاصه عنوان مدیر کل مرکز مهاباد را به هم استانی هایمان تبرک گفته به امید روزی که همه پرستو های
مها جر به لانه باز گردند.دست در دست هم تا میهن خویش را کنیم آباد.
+ نوشته شده در پنجشنبه
1387/08/30ساعت 2:11 بعد از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
یادمه در دیدار با یکی از مسولین (مدیران کل)می گفت: اگه بخوای کار کنی برای ده سال هم کار هست( شبانه روزی).
و اگه بخوای کار نکنی آب از آب تکان نمی خورد و کسی هم نیست که بگه فلان کار چی شد.خوش به حال ما؟
+ نوشته شده در جمعه
1387/05/18ساعت 0:34 قبل از ظهر  توسط احمدهمدمی
|
شهر در امن و امان است .وجای هیچ گونه نگرانی نیست.
به حول وقوه الهی:مسولین کار آمدی سر کارند.وروز به روز در حال تلاش شبانه روزی هستند .جای هیچ نگرانی نیست.باران رحمت الهی هم که همه روزه بر سر مان میبارد دیگر چه می خواهید.
جوانان همه شاغل. زندانها همه خالی .کارمندان همه کاری .مدیران همه کار آمد ومتخصص.نگران فردا نباشید.
قطعی برق که نداریم الحمد الله هم خوشکسالی بهانه خوبی برای اجرای بی لیاقتی شان هم که شده.
قطعی آب هم که نداریم که آن هم با یک باد یا خوردن یک سنگ به منبع قطع خواهد شد.
دو روز برف می بارد گاز قطع میشود.
براستی فقط خدا به دادمان می رسد.زبانم لال اگر حادثه ای رخ بدهد
چه بر سر این مردم خواهد آمد.
اینان در بحران به مفت نمی ارزند.و فقط به درد لای.........
+ نوشته شده در چهارشنبه
1387/04/19ساعت 10:54 بعد از ظهر  توسط احمدهمدمی
|